کتاب “شوهر باشی” (The Eternal Husband) که با نام “شوهر ابدی” نیز شناخته میشود، یکی دیگر از آثار مهم فئودور داستایفسکی است که در سال ۱۸۷۰ منتشر شد. این رمان کوتاه، به کاوش در روابط پیچیده انسانی، گناه، مجازات، و تلاش برای رستگاری میپردازد. در تابستانی سوزان در سن پترزبورگ، زمین داری ثروتمند به نام ولچانینوف مدام مردی را در خیابان های شهر می بیند. وقتی این مرد، شبی به شکل سرزده به دیدن او می آید، ولچانینوف درمی یابد که او کسی نیست جز دوستی قدیمی به نام تروسوتسکی که همسر فقیدش، ناتالیا، زمانی معشوقه ی پنهانی ولچانینوف بوده است. پس از گپ و گفت های ابتدایی، ولچانینوف درمی یابد که فرزند تروسوتسکی، در واقع دختر خود اوست. از آن زمان به بعد، سرنوشت ولچانینوف و تروسوتسکی به هم گره می خورد و این دو شخصیت، با هم وارد موش و گربه بازی خطرناکی می شوند که در نهایت، به مواجهه ای تعیین کننده و دراماتیک خواهد انجامید.
خلاصه داستان شوهرباشی اثر فئودور داستایفسکی
داستان حول محور شخصیت الکسی ایوانوویچ ولچانینف (Alexei Ivanovich Velchaninov) میچرخد که مردی نسبتاً ثروتمند و حدوداً چهل ساله است. او سالها پیش با زنی به نام ناتالیا فئودوروونا (Natalia Fyodorovna) ازدواج کرده بود، اما پس از مدتی از او جدا شد و ناتالیا با مرد دیگری به نام پاول پاولویچ وِالسکی (Pavel Pavlovich Velsky) ازدواج کرد.
ناگهان، ولچانینف متوجه میشود که همسر سابقش، ناتالیا، درگذشته است و همسر جدیدش، ولسکی، که حالا به عنوان “شوهر ابدی” شناخته میشود، برای انجام مراسم خاکسپاری و رسیدگی به امور مربوط به دخترشان، لِیزا (Liza)، به سن پترزبورگ بازگشته است.
ولچانینف با ورود ولسکی، احساسات متناقضی را تجربه میکند. او همواره از ولسکی متنفر بوده و او را مردی ضعیف و بیاراده میدانسته، اما حالا با حضور ولسکی و همچنین دخترش لیزا که شباهت زیادی به مادرش دارد، ولچانینف با گذشتهی خود و گناهانش روبرو میشود.
ولسکی، برخلاف تصور ولچانینف، نه تنها ضعیف نیست، بلکه با رفتارهای عجیب، مرموز و گاهی تحریکآمیز خود، ولچانینف را به چالش میکشد. او به نظر میرسد که ولچانینف را مقصر مرگ همسرش (ناتالیا) میداند و به دنبال نوعی انتقام یا شاید هم نوعی “بازخواست” است.
رابطه بین ولچانینف و ولسکی، به ویژه در صحنههایی که در خانه ولچانینف اتفاق میافتد، بسیار پرتنش و روانشناختی است. ولسکی با بازیهای روانی خود، ولچانینف را به هم میریزد و او را مجبور به اعتراف به گناهان گذشته و پذیرش مسئولیت اعمالش میکند. در این میان، لیزا نیز با رفتارهای دوگانه خود، که گاهی به مادرش شبیه است و گاهی رفتاری مستقل از خود نشان میدهد، بر پیچیدگی روابط میافزاید.
موضوع و ماهیت کلی کتاب شوهرباشی
- گناه و مجازات: داستایفسکی در این اثر به شدت به مضامین گناه، وجدان و نیاز انسان به مجازات یا رستگاری میپردازد. ولچانینف با حضور ولسکی، با گناهان گذشتهاش روبرو میشود.
- روابط پیچیده انسانی: رمان روابط پیچیده بین همسران سابق، همسر جدید، و فرزندان را بررسی میکند و نشان میدهد که چگونه گذشته میتواند حال را تحت تأثیر قرار دهد.
- شخصیتهای متضاد: تقابل شخصیت ولچانینف (که تصور میکند قوی است) و ولسکی (که ضعیف به نظر میرسد اما در واقعیت نیروی روانی قویتری دارد) یکی از نکات برجسته داستان است.
- نیاز به پذیرش و عشق: در نهایت، داستان به این سمت میرود که پذیرش گذشته و عشق، راهی برای رهایی از رنج و یافتن آرامش است.
- ماهیت “شوهر ابدی”: عنوان “شوهر ابدی” به ولسکی اشاره دارد که همیشه در زندگی ولچانینف حضور داشته و گویی نقشی ابدی در سرنوشت او ایفا میکند.
“شوهر باشی” داستانی است که در آن، دیالوگها و تنشهای روانی نقش اصلی را ایفا میکنند و داستایفسکی با ظرافت، لایههای عمیق روان انسان را آشکار میسازد.
فیودور داستایفسکی | زادهٔ ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱ – درگذشتهٔ ۹ فوریهٔ، نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار اهل روسیه بود. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیتهای داستان است. در نظر بسیاری از منتقدان بزرگترین نویسنده روانشناختی جهان است، و بزرگترین نویسنده تاریخ ادبیات؛ سوررئالیستها، مانیفست خود را بر اساس نوشتههای داستایفسکی ارائه کردهاند.
اکثر داستانهای وی همچون شخصیت خودش، سرگذشت مردمی عصیان زده، بیمار و روانپریش است. او ابتدا برای امرار معاش به کار ترجمه پرداخت و آثاری چون اورژنی گرانده اثر بالزاک و دون کارلوس اثر فریدریش شیلر را ترجمه کرد. در اکثر داستانهای او مثلث عشقی دیده میشود، به این معنی که خانمی در میان عشق دو مرد یا آقایی در میان عشق دو زن قرار میگیرد. در این گرهافکنیها بسیاری از مسائل روانشناسانه که امروز تحت عنوان روانکاوی معرفی میشود، بیان میشود و منتقدان، این شخصیتهای زنده و طبیعی و برخوردهای کاملاً انسانی آنها را ستایش کردهاند.
دیدگاه خود را بنویسید